منبع: حسن زاده،۱۳۸۶: ۱۶
مفهوم اصلی مدیریت دانش بدین معنا است که تبدیل اطلاعات بطورعادی و بدون زحمت به دانش عملی که در دسترس هر شخص قرار گیرد که بدان نیاز دارد. علاقه در مدیریت دانش در حال افزایش است و پیشرفتهای اخیر در زمینه تکنولوژی اطلاعات ابزاری را فراهم می کند که سازمانها را قادر میسازد تا
راه حلهای مدیریت دانش را بیابد. به هر حال تکنولوژی اطلاعات به خودی خود دانش را به وجود نمیآورد یا ایجاد دانش را تضمین نمیکند.
۲-۲-۲٫ تعریف مدیریت دانش
پیچیدگی مفهوم دانش و همچنین وجود رویکردهای مختلف در مورد مدیریت دانش باعث شده است تا نگرش واحدی در خصوص مدیریت دانش شکل نگیرد. از نظر سوکنانان[۲۱](۱۹۹۸) برخی از تعاریف مدیریت دانش به گونه ای است که آن را حتی تا سطح مدیریت داده ها تنزل داده است(به نقل از ابطحی و صلواتی، ۱۳۸۵: ۳۵).
مدیریت دانش به اقداماتی اشاره دارد که به طور سیستماتیک برای یافتن، سازماندهی و قابل دسترس نمودن سرمایه های فکری سازمان و تقویت فرهنگ یادگیری مستمر و تقسیم دانش در سازمان صورت
میگیرد(حسینی خواه، ۱۳۸۵: ۸). از نظر مایر و سوجی یاما[۲۲](۲۰۰۷) مدیریت دانش یک استراتژی به منظور خلق، دستیابی و پشتیبانی از منبع حیاتی دانش است. سیلو و کوجانسان[۲۳] (۲۰۰۶) معتقدند مدیریت دانش، فرایند مدیریت سرمایه فکری سازمان است.
در فرهنگ اصطلاحات مدیریت دانش(۱۹۹۸) اینطور آمده که، مدیریت دانش فرایند سیستماتیک جستجو، انتخاب، سازماندهی، پالایش و نمایش اطلاعات است؛ به طریقی که درک کارکنان در زمینه خاص بهبود و اصلاح شود و سازمان بصیرت و درک بهتری از تجربیات خود کسب کند. فرایندهای مدیریت دانش در حل مسئله، یادگیری پویا، برنامه ریزی، استراتژیکی، تصمیم گیری و محافظت دارایی هوشی از فرسودگی و تباهی، به سازمان کمک می کند و منجر به انعطاف پذیری فزاینده و افزایش هوش سازمانی می شود(عدلی،۱۳۸۴: ۴۴).
از نظر هاینس[۲۴](۲۰۰۱)، مدیریت دانش فرایندی است مبتنی بر چهار رکن:
-
- محتوا: که به نوع دانش (آشکار یا نهفته بودن) مربوط می شود.
-
- مهارت: دستیابی به مهارت هایی جهت استخراج دانش.
-
- فرهنگ: فرهنگ سازمان ها باید مشوق توزیع دانش و اطلاعات باشد.
- سازماندهی: سازماندهی دانش های موجود(ابطحی و صلواتی، ۱۳۸۵: ۳۴).
ویگ(۲۰۰۲) معتقد است که مدیریت دانش یعنی ایجاد فرایندهای لازم برای شناسایی و جذب داده، اطلاعات و دانش مورد نیاز سازمان از محیط درونی و بیرونی سازمان و انتقال آن ها به درون تصمیم ها و عملیات سازمان.
هالس[۲۵](۲۰۰۱) اظهار میدارد مدیریت دانش فرایندی است که سازمان ها به واسطه آن توانایی تبدیل داده به اطلاعات و اطلاعات به دانش را پیدا کرده و همچنین قادر خواهند بود دانش کسب شده را به
گونه ای مؤثر در تصمیم های خود به کار گیرند (به نقل از ابطحی و صلواتی، ۱۳۸۵: ۳۴).
کیکابدس[۲۶](۲۰۰۳) مدیریت دانش را، یک استراتژی آگاهانه در کسب به موقع دانش و کمک به مشارکت افراد و به کارگیری اطلاعات در عمل میداند. به نحوی که به بهبود سازمان بینجامد.
از نظر هولوتزکی[۲۷](۲۰۰۲) مدیریت دانش فرایندی است که به وسیله آن، سازمان ها دانش جمعی و سازمانی خود را از طریق در هم آمیختن یادگیری سازمانی تولید و توزیع دانش، خلق و به کار می گیرند.
بویتز[۲۸](۲۰۰۰) مدیریت دانش عبارت است از: تبدیل اطلاعات به دانش، شناسایی و بازیابی دانش، کسب و دریافت دانش، سازماندهی دانش، بازیابی و کاربرد دانش، ترکیب، خلق، انتشار و فروش دانش(به نقل از کاظمی، ۱۳۸۹).
مدیریت دانش یک رویکرد چندرشتهای، برای دستیابی به اهداف سازمان، به وسیله ایجاد بهترین راه استفاده از دانش است که شامل ایجاد طرح، بررسی و اجرای دو فرایند تکنیکی و اجتماعی برای بهبود کاربرد دانش (به نفع همه افراد) است(استرالیا[۲۹] ، به نقل از کوچکزاده،۱۳۸۶).
گوپتا و مک دونیل[۳۰] (۲۰۰۲) اعتقاد دارند، مدیریت دانش دارای دو بعد است: اداره دانش و توانایی خلق دانش جدید. در مورد اول مدیریت دانش، اطلاعات مورد نیاز را برای فرد نیازمند در زمانی که نیاز دارد، فراهم می کند. مورد دوم شامل فعالیت های اکتساب، تلفیق، توزیع، کاربرد و خلاقیت دانش برای بهبود عملیات سازمان است که نهایتاًً مزیت رقابتی برای سازمان ایجاد میکند. در این زمینه داقفوس[۳۱](۲۰۰۳) مدیریت دانش را ترکیب فرایندهای اداره، کنترل، خلاقیت، کدگذاری، اشاعه و اعمال قدرت دانش در سازمان میداند که هدف اصلی آن اطمینان از این است که شخص نیازمند به دانش مورد نیاز خود در زمان مقتضی دسترسی یابد، به گونه ای که توانایی تصمیم گیری به موقع و درست برای او ممکن می شود(عدلی، ۱۳۸۴: ۴۵).
از نظر هنری و هدیپث[۳۲] مدیریت دانش سیستمی است که دارایی دانش جمعی- دانش صریح و تلویحی- تولید شده در سراسر سازمان را اداره میکند و یک فرایند مارپیچی است که شامل شناسایی، اعتبار سنجی، ذخیره و پالایش دانش برای دسترسی کاربران به آن است، این فرایند مارپیچی سه نتیجه در پی دارد:
-
- استفاده مجدد دانش توسط دیگران برای نیازهای مشابه.
-
- حذف دانش به دلیل فقدان اعتبار.
- تغییر شکل دانش و خلق آن در شکل جدید(عدلی، ۱۳۸۴: ۴۵).
به نظر مالهوترا[۳۳] (۲۰۰۴)، مدیریت دانش انجام دادن کارهای درست به جای درست انجام دادن کارها است. تأکید روی اثر بخشی است نه کارایی، وجود کارایی بدون اثر بخشی به شکست سازمان منتهی می شود و در بلند مدت سازمانی موفق است که کار درست بعدی را بفهمد و از قبل برای سوار شدن بر موج بعدی آماده باشد.
حسنزاده (۱۳۸۸) اعتقاد دارد که مدیریت دانش عبارت است از اعمال مدیریت و زمینه سازی برای تبدیل دانش (نهان به عیان و بالعکس) در داخل یک سازمان از طریق گردآوری، به اشتراک گذاری و استفاده از دانش به عنوان یک سرمایه سازمانی در راستای دستیابی به اهداف سازمان است.
از نظر سوشین[۳۴](۲۰۰۴) مدیریت دانش عبارت است از آسان سازی فرایند ایجاد و تسهیم دانش، توأم با فراهم آوردن محیط های کاری مثبت و سیستم پاداش های اثر بخش(سبحانی نژاد و همکاران، ۱۳۸۵: ۲۱۱).
جی لیبوویتز[۳۵] مدیریت دانش فرایند خلق ارزش از دارایی های نامحسوس سازمان میباشد. دارایی های نامحسوس همچنین به عنوان سرمایه معنوی، شامل سرمایه انسانی، سرمایه ساختاری و سرمایه ارتباطی میگردد(به نقل از علوی،۱۳۸۷: ۱۴).
همان طور که کانتر (۱۹۹۸) بیان میکند گستردگی، پیچیدگی و تعدد تعاریف مدیریت دانش ناشی از دانش تلویحی و مستتر جای گرفته در ذهن یشر است که در پایگاه داده های هیچ سازمانی قرار ندارد(عدلی،۱۳۸۴: ۴۶). در مجموع با عنایت به تعارف فوق می توان گفت که موضوع مدیرت دانش، پدیدههای اجتماعی هستند، رایانه، فناوری اطلاعات و نظایر این ها تضمین کننده موفقیت مدیریت دانش سازمان نیستند، مدیریت دانش پایان ناپذیر است زیرا حرکت از داده به اطلاعات و اطلاعات به دانش هیچ گاه به پایان نمیرسد، کارکنان و مدیران سازمانی (محیط درونی) ارباب رجوع و سایر ذینفعان (محیط بیرونی) هم در قلمرو دانش قرار می گیرند.