برخی از پدیده ها و مسائل اجتماعی و انسانی دارای ماهیت حساس، ساختار نامشخص و کارکرد به ظاهر پنهان هستند. این پدیده ها و مسائل، از یک سو، تمایل به پوشیده ماندن دارند و از سوی دیگر، مانند جریان رودخانه، ظاهری آرام و درونی پرخروش، پرکشش و پرقدرت دارند و هر مانعی را از سر راه خود برمی دارند و پیش میروند. نمونه ای از این پدیده ها و مسائل، اعتیاد و مصرف مواد مخدر است (کلدی و مهدوی، ۱۳۸۲). دست کم ۳۵۰۰ سال است که انسان مواد مخدر مصرف میکند (سادوک[۱] و سادوک، ۲۰۰۳). سابقه مصرف آن در کشور ما، دست کم به ۴۰۰ سال قبل در دوره صفویه برمیگردد (تقوی، ۱۳۶۳) و در حال حاضر در آستانه قرن بیست و یکم، هنوز جوامع بشری با مشکل بزرگ اجتماعی و روانی سوء مصرف مواد درگیر هستند و علیرغم کوشش های زیاد و هزینه های بسیار سنگین برای مبارزه با آن، هنوز راه حل مناسب و قابل قبول برای چیره شدن به این مشکل بزرگ جهانی به دست نیامده است (مهریار و جزایری، ۱۳۷۷). در کشور ما، اولین کوشش ها در راستای کاهش عرضه مواد افیونی بوده و کمتر به کاهش تقاضا توجه شده است و امروزه مبارزه فرهنگی با مسئله اعتیاد و پایین آوردن سطح تقاضا در اولویت قرار گرفته است (اورنگ، ۱۳۷۸). فرض بر این است که جلوگیری از مبتلا شدن افراد به سوء مصرف مواد مخدر و پیشگیری از آن، آسان تر از درمان این اختلال است (بتوین[۲] و بتوین، ۱۹۹۲). هدف از پیشگیری، به تأخیر انداختن یا جلوگیری از شروع استفاده از مواد در جامعه است (هنسن[۳]، ۱۹۹۲). به این ترتیب، پیشگیری از ابتلای افراد جامعه به سوء مصرف مواد به معنی جلوگیری از تحمل هزینه های سنگین به اجتماع، ابتلای افراد به ایدز و بیماری های دیگر، کاهش بازدهی در محیط کار، وقوع جرم و جنایت و در معرض خطر قرار گرفتن نسل بعدی است (جزایری، رفیعی و نظری، ۱۳۸۲).
بیان مسأله
اعتیاد یک بیماری جسمی- روانی- اجتماعی- معنوی[۴] است (گالانتر[۵]، ۲۰۰۶) که در شکل گیری آن چندین زمینه پیش اعتیادی نقش داشته (زینالی، وحدت و عیسوی، ۱۳۸۷) و وابستگی و مصرف آن، آثار و پیامدهای بنیادی و نامطلوب روانی، اجتماعی، انسانی، اقتصادی، سیاسی، آموزشی و فرهنگی بر ساختار و کارکرد جامعه دارد (کلدی و مهدوی، ۱۳۸۲). تجربیات سالهای اخیر حاکی از آن است که اقدامات یک جانبه به عنوان مثال جلوگیری از عرضه جهت پیشگیری از مصرف مواد مخدر کارساز نبوده اند. بنابرین به منظور برنامه ریزی دقیق، واقع بینانه و اثربخش درباره پیشگیری اولیه از مصرف مواد مخدر باید عوامل خطرزا[۶] و محافظت کننده[۷] شناسایی شوند (پاندینا[۸]، ۲۰۰۶).
پژوهشهای مختلف نشان می دهند که برای پذیرش و مصرف مواد مخدر، وجود زمینههای رشدی ناسالم ضروری است. در واقع معتادان کسانی هستند که مصرف مواد مخدر، به زمینههای رشدی ناسالم آن ها، اضافه می شود، یعنی رشد ناسالم در زمینههای مختلف موجب گرایش آن ها به مواد مخدر می شود و رشد گرایش به مواد مخدر در طی زندگی، تحت عنوان استعداد اعتیاد، مطرح است (کلدی و مهدوی، ۱۳۸۲). عده ای از نظریه پردازان معتقدند که گرایش به اعتیاد یعنی استعداد برای معتاد شدن به هر طریقی، یک وضعیت فیزیولوژیایی بنیادین است، چیزی که فرد با آن متولد می شود (فیلپس و نورس[۹]، ۱۹۸۶، به نقل از تامر[۱۰]، ۲۰۰۱).
نظریه های مختلف در حوزه های جامعه شناسی، روان شناسی و زیست شناسی درباره علل شروع مصرف مواد مخدر در نوجوانان ارائه شده است. در بررسی های اخیر شمار قابل ملاحظه ای از عوامل خطرزای و محافظت کننده خانوادگی، اجتماعی، فرهنگی و فردی شروع مصرف مواد مخدر شناسایی شده اند (براون، گو، سنگر، داونس و برینلس[۱۱] ۲۰۰۹).
مدل روان شناختی یا منش شناختی برای سوء مصرف الکل و دیگر مواد، مطرح میکند که وابستگی شیمیایی ریشه در نابهنجاریهای شخصیت یا سرشت دارد. در این مدل، عوامل علّی سوء مصرف الکل و دیگر مواد، عبارتند از شخصیت یا آمادگی (شخصیت مستعد اعتیاد)، عدم انطباق با فشارهای روانی ، کنترل تکانه ضعیف (۲۰۰۶). بنابرین پژوهشگران معتقدند شخصیت از جمله عواملی است که میتواند نقش مهمی در آمادگی، تسریع و تداوم رفتارهای وابستگی یا سوء مصرف، داشته باشد (راچکین، آیسمن و هاگلوف[۱۲]، ۱۹۹۹).
بررسی های اخیر درباره عوامل شخصیتی و مصرف مواد بیشتر بر روی ساختار علّی آن تأکید دارند. از جمله برجسته ترین متغیرهایی که برای مشخص کردن مصرف کنندگان مواد در طی پژوهش های مختلف و به ویژه در نظریه زیستی- روانی شخصیت[۱۳] کلونینجر (۱۹۹۱) به طور کلّی شناسایی شده اند، متغیر نوجویی[۱۴] (کلونینجر[۱۵]، ۱۹۸۷، به نقل از لی بان[۱۶] و همکاران، ۲۰۰۴ ) است، که یکی از ابعاد سرشتی شخصیت میباشد. در پژوهش های مختلف این ویژگی به عنوان عامل خطرساز، یعنی ویژگی یا اتفاقی که اگر در شخصی وجود داشته باشد، احتمال گرایش فرد را به مصرف مواد مخدر افزایش میدهد، در مصرف کنندگان انواع مختلف مواد مخدر بالاتر از گروه کنترل بوده است (راچکین و همکاران، ۱۹۹۹).
کلونینجر و همکاران (۱۹۸۷، به نقل از لی بان و همکاران، ۲۰۰۴) در چهار چوب نظریه شخصیت خود، سنخ شناسی سوء مصرف الکل را به صورت نوع ۱ و نوع ۲ ارائه کردهاند. آن ها تلاش کردند مؤلفه های شخصیتی را که پیشبینی کننده سوء مصرف الکل هستند، شناسایی نمایند. بر این اساس دریافتند که مؤلفه نوجویی بالا ( به همراه آسیب گریزی[۱۷] پایین) با شروع زودرس سوء مصرف الکل رابطه دارد. همچنین در بسیاری از موارد، نوجوانان با نوجویی بالا نیز، نیازشان به تحریک و هیجان را با بهره گرفتن از مواد محرکزا [۱۸] و دیگر مواد مخدر برآورده میکنند. اما با توجه به اینکه همه افراد دارای نوجویی بالا، مواد مصرف نمی کنند، شیوه های فرزندپروری مقتدرانه، به عنوان عامل حمایت کننده یعنی عاملی که احتمال مصونیت در مقابل مصرف مواد را افزایش میدهد و تعدیل کنندۀ مصرف مواد، نگرش نسبت به مواد و تمایلات مصرف است، مطرح شده است (استیفنسن و هلم[۱۹]، ۲۰۰۶). از طرف دیگر کینی[۲۰] (۱۹۹۶) و کامفر و الوارادو[۲۱] (۱۹۹۸، به نقل از زینالی و همکاران، ۱۳۸۷) ارتباط ضعیف فرزند- والدین را از عوامل اجتماعی پیشبینی کننده اعتیاد در نوجوانان گزارش کردهاند.
عامل دیگری که بر آمادگی اعتیاد تأثیرگذار است، راهبردهای مقابله[۲۲] است. فرضیه آسیب پذیری[۲۳] در زمینه تنیدگی[۲۴] مطرح می کند که برخی از افراد چه به دلیل آمادگی زیست شناختی، و چه به دلیل حساسسازیهای اولیه، از جمله شیوه های فرزند پروری نامناسب (یوهارا، ساکادو، ستو و سامیا[۲۵]، ۲۰۰۰)، در مقایسه با سایر افراد، با احتمال بیشتری به رویدادهای تنیدگیزای زندگی پاسخ منفی می دهند (آقایوسفی، دادستان، اژه ای و منصور، ۱۳۸۲).